عبد الله الأنصاري الهروي

17

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

دلا در كار من مىكن نظرها * كه در راه تو مىبينم خطرها گشا از خواب غفلت چشم تا من * به گوش هوش تو گويم خبرها نگر در خلق گورستان فكنده * ز يك تير قضا جمله سپرها بسى شاهان بريزيدند در خاك * كزيشان در جهان مانده اثرها معاصى ز هر قهرست و نموده * به كام نفس تو همچون شكرها گذرگاهى است اين دنياى فانى * نپايد مرد عاقل بر گذرها چو در پيش است مرگ اى پير انصار * تماشاى جهان كن در سفرها دنيا سراى ترك است ، و آدمى براى مرگ است ، چاهى است تاريك ، و راهى است باريك ، واى بر آن كس كه چراغ ايمان كشت ، و بار مظالم بر پشت . اگر در ظلمتى اينك سراجت * حساب امروز كن ، فردا چه حاجت ؟ كنون از حق فراغت مىنمايى * به گور آيى ببينى احتياجت به كنج تخته تابوت جنسى * به خوارى ، گر بود تختى زعاجت ترا پرهيز بايد چند گاهى * كه فاسد گشت از عصيان مزاجت